بديع الزمان فروزانفر

333

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مقصود آنست كه نفس پاك و كلمات نيكو و يا نيت خوب و جان پاك كه به صورت نفس و يا الفاظ ظاهر مىشود به انتخاب و اختيار خدا و يا بسبب كلمات نيك مانند تحفه بعالم بالا صعود مىكنند و دو چندان از رحمت خدا و مواهب كمال جزا مىيابند و باز بدين كلمات و اداء سخنان نيك و يا بوجود حسى باز مىگردند تا بسبب عبادت ، كمال مجدد كسب كنند و عروج كلمات و نزول رحمت و يا عروج و نزول جان پاك به حق و بسوى عالم حس امريست دائم كه از هم نمىگسلد زيرا هر يك از مراتب قرب وسيله‌اى است كه سالك بدرجه‌ى بالاتر صعود كند و فيض رحمت نيز متواتر است و سالك را مرتبا و دائما براى صعود بيشتر آماده مىسازد . پارسى گوييم يعنى اين كشش * ز آن طرف آيد كه آمد آن چشش چشم هر قومى به سويى مانده است * كان طرف يك روز ذوقى رانده است چشش : اسم مصدر است از چشيدن ، ذوق ، عمل چاشنى كردن خوردنى و آشاميدنى : كه دوم عالم از روش چشش است * چو برفتى ولايت كشش است سنايى ، سير العباد انسان و هر موجود زنده بدان چه ملايم طبع و دل خواه اوست مىگرايد و به نسبت ملايمت و دل خواهى بدان متمايل مىگردد و بر عكس ، از هر چيزى كه دل خواه و ملايم طبع او نباشد هارب و گريزان است و بتناسب ناموافقى و عدم ملايمت از آن نفرت مىگيرد چنان كه هر طلبى كه فعل ارادى است بايد مسبوق بنوعى از معرفت باشد اين ملايمت را مولانا ذوق و يا « چشش » مىنامد زيرا حس ملايمت خود از جنس بهره يافتن و چاشنى كردن چيزى است بدان مناسبت كه پس از چشيدن غذا و احساس مطلوبيت ، انسان به خوردن رغبت مىافزايد و